محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1550

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ماجرا را به ابو بكر نوشت و ابو بكر به عمرو بن عاص كه به ديار قضاعه بود نامه نوشت كه سوى يرموك رود و او چنان كرد و هم ابو بكر ابو عبيدة بن جراح و يزيد بن ابى سفيان را فرستاد و گفت حمله برند اما پيش نروند مگر آنكه دشمن پشت سرشان نمانده باشد . گويد : شرحبيل بن حسنه با خبر يكى از فتوح خالد بن وليد پيش ابو بكر آمد كه او را با سپاهى سوى شام فرستاد . و چنان بود كه هر يك از سالاران سپاه را مامور يكى از ولايتهاى شام كرده بود و همه سوى يرموك آمدند و چون روميان جمع مسلمانان را بديدند از كار خويش پشيمان شدند و فراموش كردند كه ابو بكر را تهديد مىكرده بودند و همه به خود مشغول شدند و در كار خويش فرو ماندند آنگاه در واقوصه جاى گرفتند . ابو بكر گفته بود : « به خدا بوسيلهء خالد بن وليد وسوسه هاى شيطانى را از ياد روميان مىبرم . » و به او نامه نوشت و دستور داد مثنى را با يك نيمه سپاه در عراق به جاى خويش گمارد و چون خداوند شام را براى مسلمانان گشود به كار خويش در عراق باز گرد . خالد خمس غنايم را بجز آنچه بخشيده بود با خبر حركت سوى شام همراه عمير بن سعد انصارى براى ابو بكر فرستاد . آنگاه خالد بلدهاى راه را پيش خواند و از حيره روان شد و تا دومه پيش رفت آنگاه از راه صحرا به قراقر رسيد سپس گفت از كدام راه بايد رفت كه با گروههاى رومى برخورد نكنيم كه برخورد با آنها مرا از كمك مسلمانان باز مىدارد . بلدها گفتند : « يك راه مىدانيم كه سپاه از آنجا نمىتواند رفت و تنها سوار چابك از آن مىرود . مسلمانان را به خطر مينداز . » خالد مصمم شد از همان راه برود و جز رافع بن عمير آن هم با ترس و نگرانى سخت ، هيچكس بلدى راه را بپذيرفت و خالد با آنها سخن كرد و گفت : « رفتارتان